a-young-girl

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «استاد» ثبت شده است

جلسه بعدی بچه ها رسما برای  آمادگی در مسابقه تمرین کردند.  من هم چون تازه وارد بودم و مسابقه نداشتم گوشه سالن نشستم و بچه ها  رو می دیدم که یکی یکی به وسط زمین می رفتند و فرم اجرا می کردند و استاد ایراداتشونو می گفت.مسابقه رو بسیج ترتیب داده بود به مناسبت میلاد امام رضا (ع). قرار بود بچه ها سرودی هم اجرا کنند. بنابرین صف بستند و مشغول همخوانی شدند. آخر جلسه استاد گفت کسایی که مسابقه ندارن هم اگه میخوان بیان ببینن و اگه کمکی لازم بود کمک کنن.
روز مسابقه به سالن رفتم.جمعیت زیادی برای تماشا اومده بودند.البته فقط خانم ها.مسابقه ی خوبی بود. سرود خواندند و فرم ها رو اجرا کردند و در آخر هم مراسم اهدای مدال و عکس با استاد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۳۱
lady the aspiring


شنبه 16/06/1392 رفتم و شروع کردم به تمرین یادمه استاد هنوز نیومده بود و یکی از بچه ها خانم آ-م داشت تمرین میداد.باید قبل از شروع تمرین یک ربع می دویدیم و ایشون جلوی صف بود و به بچه ها میگفت که چ کار کنن. من تا اون موقع به محیط ورزشی نرفته بودم برام عجیب و غریبه بود. آ-م گفت بیا تو صف بدو. اولش نرفتم .خیلی خجالتی بودم بعد دوباره گفت دیگه دلو زدم به دریا و رفتم تو صف.مادرمم باهام اومده بود ولی بیرون از سالن ایستاده بود.بعد از ی مدتی استاد اومد داخل. احترام گذاشتیم و به دستور آ-م روباره مشغول شدیم. بعضی از حرکات برام عجیب بودن چون من که ورزشکار نبودم ولی ی لحظه خداوند حرف آقای قرائتی رو به یادم آورد که می گفت خجالت الکی حماقته.همونجا و در همون لحظه خودش دستمو گرفت و بیخیال خجالت شدم.بعد  از دو و اینا کمی باشگاه شلوغ شد. گویا  چند روز بعدش مسابقه داشتند. استاد لباس های فرم بچه ها رو بهشون داد. همه داشتند لباس هاشون رو می پوشیدند. به سمت استاد رفتم و گفتم من چی کار کنم؟ استاد گفت:  برو به مریم بگو نشست ها رو یادت بده. در حالی که دنبال مریم خانوم -که بعد فهمیدم نام کاملش مریم-ا است-  می گشتم ستایش خانومی بهم گفت: تازه اومدی؟ گقتم آره. بهم احترام،سلام و خداحافظی در ووشو و نشست های اولیه رو یاد داد.
به هر نحو بود این جلسه تمام شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۲۷
lady the aspiring