a-young-girl

من و ورزش - قسمت دوم

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۲۷ ق.ظ


شنبه 16/06/1392 رفتم و شروع کردم به تمرین یادمه استاد هنوز نیومده بود و یکی از بچه ها خانم آ-م داشت تمرین میداد.باید قبل از شروع تمرین یک ربع می دویدیم و ایشون جلوی صف بود و به بچه ها میگفت که چ کار کنن. من تا اون موقع به محیط ورزشی نرفته بودم برام عجیب و غریبه بود. آ-م گفت بیا تو صف بدو. اولش نرفتم .خیلی خجالتی بودم بعد دوباره گفت دیگه دلو زدم به دریا و رفتم تو صف.مادرمم باهام اومده بود ولی بیرون از سالن ایستاده بود.بعد از ی مدتی استاد اومد داخل. احترام گذاشتیم و به دستور آ-م روباره مشغول شدیم. بعضی از حرکات برام عجیب بودن چون من که ورزشکار نبودم ولی ی لحظه خداوند حرف آقای قرائتی رو به یادم آورد که می گفت خجالت الکی حماقته.همونجا و در همون لحظه خودش دستمو گرفت و بیخیال خجالت شدم.بعد  از دو و اینا کمی باشگاه شلوغ شد. گویا  چند روز بعدش مسابقه داشتند. استاد لباس های فرم بچه ها رو بهشون داد. همه داشتند لباس هاشون رو می پوشیدند. به سمت استاد رفتم و گفتم من چی کار کنم؟ استاد گفت:  برو به مریم بگو نشست ها رو یادت بده. در حالی که دنبال مریم خانوم -که بعد فهمیدم نام کاملش مریم-ا است-  می گشتم ستایش خانومی بهم گفت: تازه اومدی؟ گقتم آره. بهم احترام،سلام و خداحافظی در ووشو و نشست های اولیه رو یاد داد.
به هر نحو بود این جلسه تمام شد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی