a-young-girl

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

جلسه بعدی بچه ها رسما برای  آمادگی در مسابقه تمرین کردند.  من هم چون تازه وارد بودم و مسابقه نداشتم گوشه سالن نشستم و بچه ها  رو می دیدم که یکی یکی به وسط زمین می رفتند و فرم اجرا می کردند و استاد ایراداتشونو می گفت.مسابقه رو بسیج ترتیب داده بود به مناسبت میلاد امام رضا (ع). قرار بود بچه ها سرودی هم اجرا کنند. بنابرین صف بستند و مشغول همخوانی شدند. آخر جلسه استاد گفت کسایی که مسابقه ندارن هم اگه میخوان بیان ببینن و اگه کمکی لازم بود کمک کنن.
روز مسابقه به سالن رفتم.جمعیت زیادی برای تماشا اومده بودند.البته فقط خانم ها.مسابقه ی خوبی بود. سرود خواندند و فرم ها رو اجرا کردند و در آخر هم مراسم اهدای مدال و عکس با استاد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۳۱
lady the aspiring


شنبه 16/06/1392 رفتم و شروع کردم به تمرین یادمه استاد هنوز نیومده بود و یکی از بچه ها خانم آ-م داشت تمرین میداد.باید قبل از شروع تمرین یک ربع می دویدیم و ایشون جلوی صف بود و به بچه ها میگفت که چ کار کنن. من تا اون موقع به محیط ورزشی نرفته بودم برام عجیب و غریبه بود. آ-م گفت بیا تو صف بدو. اولش نرفتم .خیلی خجالتی بودم بعد دوباره گفت دیگه دلو زدم به دریا و رفتم تو صف.مادرمم باهام اومده بود ولی بیرون از سالن ایستاده بود.بعد از ی مدتی استاد اومد داخل. احترام گذاشتیم و به دستور آ-م روباره مشغول شدیم. بعضی از حرکات برام عجیب بودن چون من که ورزشکار نبودم ولی ی لحظه خداوند حرف آقای قرائتی رو به یادم آورد که می گفت خجالت الکی حماقته.همونجا و در همون لحظه خودش دستمو گرفت و بیخیال خجالت شدم.بعد  از دو و اینا کمی باشگاه شلوغ شد. گویا  چند روز بعدش مسابقه داشتند. استاد لباس های فرم بچه ها رو بهشون داد. همه داشتند لباس هاشون رو می پوشیدند. به سمت استاد رفتم و گفتم من چی کار کنم؟ استاد گفت:  برو به مریم بگو نشست ها رو یادت بده. در حالی که دنبال مریم خانوم -که بعد فهمیدم نام کاملش مریم-ا است-  می گشتم ستایش خانومی بهم گفت: تازه اومدی؟ گقتم آره. بهم احترام،سلام و خداحافظی در ووشو و نشست های اولیه رو یاد داد.
به هر نحو بود این جلسه تمام شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۲۷
lady the aspiring


بچه که بودم فکر می کنم قبل از این بود که به مدرسه برم ی بار رفته بودیم خونه داییم. تلویزیون ی فیلم از بروس لی پخش می کرد. اونجا بود که عاشق مبارزه و رزم شدم. از اینو اون پرسیدم که این چه ورزشیه؟ گفتن کونگ فو.از اون زمان در به در به دنبال امکانی برای یادگیری کونگفو بودم. مادرم موافق نبود.پدرم مدارج علمی بالایی داشت برای همین مادرم میخواست ما هم مثل پدرم از نظر علمی به درجات بالایی برسیم و اینطوری افتخار کسب کنیم. البته هر سال قول می داد که اگه نمره هام خوب باشه تابستونش میتونم برم باشگاه.که البته هیچ وقت عملی نشد.تا زمانی که باید کنکور میدادم.به مادرم گفتم.الان که دیگه مدرسه ندارم. وقتی برم دانشگاه وقت آزاد زیاد دارم و ازش قول گرفتم که همون روزی که میرم کنکور بدم جدای از نتیجش بریم ی باشگاه کونگفو پیدا کنیم و ثبت نام کنم.این بارم این قول عملی نشد تا اواخر تابستون همون سال رفتیم ی باشگاه پیدا کنیم. بعد به جای باشگاه کونگفو ی باشگاه ووشو پیدا کردیم. کلی ناامید شدم.برگشتیم خونه و من رفتم اینترنت ببینم اصلا ووشو چی هست چون گویا اونجایی که پیدا کردیم کونگ فو نداشت و ووشو به صورت اجباری گزینه ی بعدی رو میز بود.بعد از ی سری تحقیقات تصمیم گرفتم برم همون ووشو ثبت نام کنم.رفتیم ثبت نام. مربی اونجا تحویلمون گرفت و گفت امروز که آخر هفتس و چند دقیقه دیگه کلاس تمومه از شنبه بیا تمرین رو شروع کن.دقیق یادمه چهارشنبه بود بعد از ظهر ساعت 4/5



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۱۶
lady the aspiring